ریاضی خیلی عقبم.. مدام اهمال کاری می‌کنم مدام اشتباهات گذشته رو تکرار می‌کنم،هر بارم می‌خوام درس بخونم صد در صد یه اتفاق افتاده!

بازم از درسا عقبم از زندگی عقبم از همه چیز از همه چیز.. الانم وضعیت مملکت بهم ریخته‌ست و جوونای عزیزمون پر پر میشن..بمیرم براشون برای حسراتاشون.. بچه‌ی های جند.ه‌.ی اونا کانادا و عشق و پارتی و پول مارو می‌خورن کوفتشون بشه،امیدوارم تک تک این آدمای کور و حرو..م.زاده به بدترین شکل ناممکن بمیرن.. آخه دل.ار ۱۵۰ هزار؟؟ اخه باید حرفامونم سانسور بشه..آی لعنت به دین و ایمانتون...

بیا این سومین ساله کنکور می‌دم انقدر سهمیه جلومه انقدر پولدار جلومه،هر سال هر سال خدا یه بدبختی رو سرم میاره هر بار... خودش شاهده هزاران بار جنگیدم و زمین خوردم و فقط خدا منو زمینم زد،هزار بار هزار بار این خدا منو شکست هزار بار...

نمی‌دونم نمی‌دونم چرا خدا انقدر از من بدش میاد،یه بار روی خوش نشونم نداده یه بار..

این حجم از درد و درس رو چجوری تحمل کنم؟ چجوری پیش ببرم چجوری؟؟ این معلمام مدام فشار میارن و مدام کلاس های طولانی میزارن،فکر می‌کنن مثل بچه پولدارا بی دردم و تنها دردم درس خوندنه..

هوف هوف این حجم از درد رو کجا ببرم؟

این عقب افتادی،این همه درس،نهایی‌ها،اوف چقدر خسته‌م چقدر شکسته‌م چقدر، دیگه آخرین ساله که کنکور می‌دم و نمی‌خوام پشت بمونم.. خفه شدم می‌خوام بمیرممم.. آخه غم مملکت و همسنامو بخورم یا دردای خودم که اندازه ایران رو شونه‌م سنگینی میکنه؟؟

توانی نمونده هیچی!! چیکار کنم چه گلی به سرم بریزم؟ تا میای عقب افتادگی هاتو جبران کنی معلم کلاس می‌زاره بابا ول کن تو این اوضاع مملکت.. مگی کوری الاغی چی توو.. با دلار ۱۵۰ تومنی کلاس می‌زاری که چی.. ول کن حالمون بده درس چی و کشک چی.. یه گوشی نمی‌تونیم بخریم یه لباس یه دکتر رفتنم برامون خرج داره.. لعنت به پولدارای بی درک.. لعنت که فقط برای پست‌های انیستاتون خوب و مهربونید..

هوف هوف این همه عقب افتادگی و چجوری جبران کنم؟؟ مداممم مهمون میاد.. آخ خدا آخ..

چقدر قلب کوچولومو اذییت کردی چقدر، چقدر شکستی این دل بدبخت منو.. بیا دوستم از بچگی تو رفاه و خوشی بود الانم با یه ازدواج راحت میره خارج کشور بعد من بدبخت باید بجنگم یه دانشگاه دولتی کوفتی قبول بشممم.. این چه عدالتیه آخه؟؟

از بچگی انقدر بهش دادی انقدر خوش‌شانس و خوشبختش کردی.. بجاش مدام منو اذییت کردی و باعث شدی گریه کنم.. مدام مدام من جنگیدم فقط برای بقا برای زنده بودن و نفس کشیدن.. منو نمبینی؟؟ یه مرده‌ی متحرکم!

هستی یا دروغ میگن یه خداییی هست؟؟ نمیبینمت آخه:)))) نیستی برای من.. برای خیلیا هستیا حضورتو میبینم اما برا خودم نه..

بیست و یک سالمه هاا.. می‌دونی از کی دارم می‌کشم؟؟ یعنی چی؟؟

می‌ترسم ماهم مثل بابا و مامان و مامان بزرگ بشیم.. چرا خب؟! چیکار کنم؟ هر لحظه از آرزوم دور میشم..انقدر خسته‌م که کاشکی می‌خوابیدم و غیب می‌شدم... تو این سه روز اونقدر برنج و گوشت و روغن گرون شده که اصحاب کهف که سیصد سال خوابیدن انقدر گرونی ندیدن...

قلبم و ذهنم دیگه به زور وظیفه‌شون رو انجام میدن..

خسته‌م از کنکوری و واژه کنکور و تست و آزمون خسته‌م حالت تهوع می‌گیرمممم...

بابا این همههههه آدم قبول میشن چرا من نه؟؟؟ حاجی تنها راه من دانشگاه‌‌ست ده آخه چرا همه‌ی درها رو به روی من بستی؟؟

به هر دری می‌زنم بسته‌ست.. چجوری الان شد ۱۶ دی آخه؟؟ چرا آخه..

چقدر همه‌جام درد می‌کنه چقدر دوست داشتم جای یکی از اینایی باشم که تو قبر خوابیدن.. اما متسفانه بخاطر خانوادم می‌خوام زنده بمونم..

بازم ته ته دلم به همون خدای غایبه،بازم میگم اوکی درست میشه حل میشه خدا بنده‌هایی که دوسشون داره رو بیشتر اذییت می‌کنه تا بهترین چیزاشو بهش بده بازم من به تو امید دارم...

کمک کن خب..