واقعا با توجه به اتفاق هایی که برام افتاده میگم هرکی فوت میکنه خیلی خوشانسه.. بگذریم از یه سری مسائل.
پسر همسایهی ما هیجده سال پیش تصادف کرده و از گردن به پایینش رو از دست داده.. تقریبا بیست سالش بوده که قطع نخاع شده.. یه خواهر داره که کل عمرش رو پای این پسره گذاشته و کلا این هیجدهسال اون ازش مراقبت کرده و ازدواجم نکرده.. حالا فکر کن یه دختر کل زندگیش شده پرستاری و ترس و مسئولیت سنگین و هر روز دیدن برادر جونش..
یه آغایمم هست، که وقتی این خونهی کوچه بغلیمون رو خرید تصادف میکنه و قطع نخاع میشه.. مدام روبهروی پنجره وایمیسته و به بیرون زل میزنه و مدام تو رفت و آمد دکتره..
جدیدا یه همسایه دیگههم اومده اما اون سکته کرده و تقریبا ده سالی میشه زمین گیره.. پسرشم هنوز ازدواج نکرده،پسرش گفت دو ساله بلع و صداش برگشته..
مامان بزرگ منم سکته کرد،درست وسط تعطیلات و سال نو و نوروز:)))
دکتری تو بیمارستان نبود و خر از فوریتهای آمبولانس بیشتر میفهمید مامانبزرگ سکته کرده اما اونا میدام میگفتند که قرص خواب خورده... سکتهش اینجوری بود که خروپف میکرد و انگار تو خواب عمیقی بود..
اون روز از شدت ترس و شوک و حالت های بیحسی و بیخیالی و نمیدونم چه حسیه اون لحظه، که پریود شدم..روزهم بودم و روزم شکست..
الان تقریبا ده ماهه زمین گیره و فقط یه چشمش و یه دستش کار میکنه..
میگم مرگ حقه،مرگ خوبه،شیون یکباره بعدش کمکم شاید عادت بشه شاید اون اذییت و آزاری که وقتی مریضه رو نمیکشی..مرگ خوبه میفهمی عزیزت درد نمیکشه،دیگه تو دنیای به این بیارزشی نیست..
الان ده ماه تو بیمارستان و دوا و درمان و استرس و آمبولانس و هزاران بدبختی دیگه هستیم.. هر روز یه بار مثل این بوده که مرده و زنده شده..
واقعا امسال خیلی از فامیلهای پیر فوت کردنو برای تک تکشون گفتم خوشبحالشون.. خسته نیستما فدای سرش اما داره زجر میکشه داره آب میشه،قد یه بچه شده، زخم بسترش بعد ۱۰ ماه تازه داره خوب میشه.. مادر همسایهمون فوت کرده گفتن یه روز فقط ایزی لایف شده.. گفتم ببین اینا چقدر خوششانسن.. مادر یکی از زنپسرعمههامم تقریبا پانزده روزی تو کما بود و بعدشم فوت کرد.. خیلیا خیلیا.. امروزم یکی دیگه فوت کرد،گفتم خوشبه حالشون..
اینکه عزیزت با تصادف یا هرچیزی بمیره خیلی سخته خیلی اما موندن و زجر کشیدنش خیلی سخته و من استخونم درد میکنه از این موندنا...
یه کلیپی دیدم سه تا بچه همراه مادرشون تو خونه سوخته بودن،بچههای ناز قیافههاشون به هم ریخته بود و دست و پاهاشون از بین رفته بود،گفتم خدا چرا زندهشون گذاشتی؟! که دل دوتای من بسوزه به حالشون پول بدیم؟! خدا میدونه اون بچهها چقدر آرزو داشتن الان چجوری برن تو جامعهای که همیشه معیارش زیبایی و پول بوده؟؟
تو شهر من یه خانواده ۴نفره باهم تو خونه آتش گرفتن و هر هفته یکیشون فوت میکرد.. دوتا دختر جوان و پدر و مادرشون.. گفتم خداروشکر که فوت کردن.. دوتا دختر جوان بی پدر و مادر و خونه و پول و ۸۰ درصد بدنشون سوخته باشه برا چی زندگی کنن؟؟ بجنگن؟؟ مگه راحته؟؟مگه کلیپای انگیزشی انیستاست..
اون پسره هیجدهساله داره تر و خشک میشه و جوانیش رو تخت گذشت رو حداقل میبردی پیش خودت..مامان بزرگ منو میبردی پیش خودت که انقدر زجر نکشه.. یا حداقل میتونست حرف بزنه!!
انتقام اون وقتایی که سالم بود رو میگیری؟! یادت رفته چقدر زبونش تلخ بود و نیش دار؟! باشه من خواستم ما خواستیم بسه، باشه اما اون موقعی که سالم بودم هر روز ما زجرکش میشدیمبا حرفاش.. یادت نیست؟! مگه ما با کینه هر روز تر و خشکش میکنیم؟؟ چقدر هر روز قربون و صدقهش میریم.. یادت نیست چقدر مادرمو اذییت کرد؟ الان مادرم بیشتر از دختر خودش(عمهمم) مواظب مامانبزرگمه؟؟
دختر خودش چندشش میشه مادرشو تمیز کنه.. آخه تو این ده ماه اندازه صد سال کشیدیم.. واقعا مردن خوبه هرکسی مرد بگین خوشبحالش موندن و زجر کشیدن و رو تخت خوابیدن آسون نیست بِلا یه روز مردنبهتر از ده ماه هر روز مردنشه..
وقتی میبینی با چشاش نگاه میکنه و نمیفهمی گرسنهست،درد داره،تشنهست،چیمیخواد جیگرت خون میشه،کاش اون روز تو بیمارستان خوب میشد کاشکی میبردیش پیش خودت..
حس میکنم ازم انتقام میگیری اما من اون حرفا رو تو شکسته ترین حالم گفتم.. تو چرا اون دعایی که مناسب من نیست رو برآورده میکنی؟!
با زبون روزه دار و تو نماز تو شب قدر ازت خواستم یا خوب بشه یا ببریش پیش خودت! چرا گوش شنواتو برا من و خانوادم بستی؟؟چرا آخه؟؟ نمازه و روزه و قرآنمون سر جاشه.. به کسیم بدیم نکردیم، یتیمم بزرگ کردیم باز خیر و روزی اونم ندادی بهمون!!!
کل تابستون سه سال پیش رو از اون پسر دایی تازه به دنیا اومدم مراقبت کردیم، سه ماه مثل تخم چشم با پنج نفر اون بچه رو بزرگ کردیم و یه روزم تب نکرد یه روزم مریض نشد.. ثواب اون چی؟؟ چرا طرف پول مردمو میخوره زیادش میکنی؟ چیکار میکنی تو؟؟ یادت نیست شبا گریه میکرد یکی میرفت آب گرم رو خنک میکرد یکی بچه رو رو پاهاش میخوابوند تا گریه نکنه یکی پوشاکشو عوض میکرد!
یه دونه دعای مارو برآورده نکردی یه دونه بکم آخیش.. مدام تو ذوقمون زدی مدام تو گرفتاری و بدبختی و ناراحتی گذاشتیمون..
خطای زندگیمون چیه؟ بابام ۴۰ ساله یه هزارتومنی حروم نیاورده رو سفره.. همیشه آرزو به دلمون کردی.. یه بچهی نیم وجبی گوشی چند صد میلیونی داره من بدبخت رو آواره ده تومن کردی که نتونم دندون درد کوفتیو بگذرونم؟؟
لعنت به اون زندگی که تو به من دادی... عدالتتت کجاست؟؟ کجایییییییی آخه؟؟ چرا برا ما نیستی؟؟میگم راهمو هموار کن درسمو بخونم چرا سنگ میندازی؟؟
چرا یه گوشی کوفتی ندارم من؟؟ چرا آخه چجور خدایی؟ به کدوم پیغمبر و امام و آسمون و زمین و آدمت قسمت بدمم؟؟
بس کن خستهم خستهه، بس کن نفسم بریده،بسه دیگه نمیکشم،نمیدونم گِله کدوم مملکت رو به کلهم بریزم.. والا توانی نمونده، اوففف.. کاش به دنیا نمیومدم کاش.. کاشکی یه سگی یه گربهای بودم که ماشین میزنه بهش..
کاشکی نباشم کاشکی.. کاشکی تموم شه نمیکشم و توانم ته کشیده.. این چه صبریه آخه؟ این نتیجهش چی میشه این عاقبتش چی میشه که هر روز میکشیمون؟!
نمیتونم خدا نمیتونم😭.
+
یکشنبه ۱۴۰۴/۱۰/۱۴
0:53 BY: Lune
|